پگاه حوزه
(١)
پايان نظم نوين جهانى -
١ ص
(٢)
انگلوساكسونها و تسخير جهان - فیاض ابراهیم
٢ ص
(٣)
شيب سقوط تحليلى از پيامدهاى جنگطلبى در سياستخارجى آمريكا - شیرودی مرتضی
٣ ص
(٤)
با كاروان هدايت گفتمان عاشورايى و انقلاب اسلامى - رنجبر مقصود
٤ ص
(٥)
الگوى مديريت و رهبرى در قيام روز عاشورا -
٥ ص
(٦)
اهل سنت و سنت لعن - قدردان قراملکى محمدحسن
٦ ص
(٧)
نقش دعوت كوفيان در نهضتحسينى -
٧ ص
(٨)
دين، ايدئولوژى و توسعه -
٨ ص
(٩)
دين و ديندارى در سرزمين خدايان - ارکان مائده
٩ ص
(١٠)
نهضت نرمافزارى و متدلوژى گفتگو -
١٠ ص
(١١)
تجلى روحانى در نور زمستانى - حمد امیر
١١ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - نقش دعوت كوفيان در نهضتحسينى
نقش دعوت كوفيان در نهضتحسينى
امام حسين (ع) در ٢٧ رجب سال شصت هجرى، به همراه فرزندان، برادران، فرزندان برادرش، امام حسن مجتبى (ع) و با اهل و عيال خويش، شبانه از مدينه خارج شد. (١) هنگامى كه شهر مدينه را پشتسر مىگذاشت، اين آيه مباركه را كه حضرت موسى قتخروج از مصر و به قصد بازگشت جهت قيام عليه فرعونيان مىخواند، تلاوت فرمود: فخرج منها خائفا يترقب قال رب نجنى من القوم الظالمين (٢) ; «موسى ترسان و نگران از آنجا بيرون رفت [در حالى كه مى] گفت: پروردگارا مرا از گروه ستمكاران نجات بخش .» و زمانى كه داخل مكه شد، اين آيه را قرائت نمود: و لما توجه تلقاء مدين قال عسى ربى ان يهدينى سواء السبيل (٣) ; «و چون به سوى (شهر) مدين رو نهاد (با خود) گفت: «اميد است پروردگارم مرا به راه راست هدايت كند».
مورخان روز سوم شعبان سال ٦٠ هجرى را روز ورود امام به مكه نوشتهاند. پس از چهار ماه و اندى اقامت در مكه، در روز هشتم ذى الحجه، كه حجاج براى اعمال مكه بايد خود را به اين شهر برسانند، از مكه خارج شد و به سوى كوفه عزيمت نمود. از مهمترين حوادثى كه در مدت اقامتحضرت در مكه اتفاق افتاد، دعوت مردم كوفه از امام (ع) به اين شهر و به عهده گرفتن زعامت و امامت ايشان جهت قيام عليه يزيد بود. (٤) كوفيان حدود هيجده هزار نامه براى حضرت ارسال داشتند كه در برخى از نامهها چند نفر و در پارهاى شايد يكصد نفر امضا كرده بودند. شايد در مجموع بتوان گفت كه حدود صد هزار نفر امام حسين را به كوفه دعوت كرده بودند. (٥) امام در پاسخ به همه اين نامهها، تنها يك نامه نوشت و به دست آخرين پيكهاى مردم كوفه داد و در آن، مسلمبنعقيل را نماينده خود معرفى كرد كه به سوى ايشان خواهد آمد تا از حال و وضعيت ايشان ، امام را آگاه سازد. (٦)
مسلم روز پانزدهم ماه مبارك رمضان به سوى عراق رهسپار شد و پس از پشتسر گذاردن بيابانهاى حجاز و عراق وارد كوفه گرديد. مردم، گروه گروه براى ديدار و بيعتبا وى نزدش مىآمدند. مسلم اوضاع را مناسب مىديد و از اين رو، در نامهاى به امام، از بيعت و پيمان بيش از هيجده هزار نفر خبر داد و از ايشان خواست كه در حركتبه سوى كوفه، شتاب فرمايد. (٧)
شايان ذكر است كه امام مىدانست كه مردم كوفه چندان آماده نيستند و اكثر ايشان را شخصيتهاى سست عنصر و مرعوب شدهاى تشكيل مىدهند كه در خلافت معاويه اقدامى نكرده، و تنها پس از شنيدن خبر مرگ معاويه و اين كه حسين بن على و عبدالله بن زبير و... با يزيد بيعت نكرده و به مكه رفتهاند، جرات و شهامتيافته و امام را به كوفه دعوت مىكنند.
اين نكته بر بزرگان شيعه در كوفه مخفى نبود، چه اينكه وقتى بزرگان قوم در خانه سليمان بن صرد خزاعى گردهم آمدند، وى نيك مىدانست كه احساسات امروز مردم، معيار اطمينان نخواهد بود. به همين جهت، او براى اينكه بر ايشان اتمام حجت كند، خواست اگر با اطمينان كامل و تصميم قطعى و نهايى به يارى حسين بن على (ع) مىروند، او را به سوى عراق دعوت كنند. بزرگان همگى در پاسخ به او، جهاد و فداكارى در راه امام را وظيفه خود دانسته ، آمادگى خود را تا پاى جان اعلام داشتند. به اين ترتيب بود كه سليمان، رفاعه بن شداد و حبيب بنمظاهر دعوت نامهاى به حضور امام ارسال داشتند. (٨)
مردم كوفه در دعوت از امام و اعلام بيعتبا نايب خاص او مسلمبنعقيل، قصد فريب امام و دروغگويى نداشتند و خلافتيزيد را در برابر شخصيتبىهمتا و شايستهاى چونان فرزند رسول خدا، شرمآور و ناروا مىشمردند.
مردم كوفه تا وقتى كه «نعمان بن بشير انصارى» با نرمى و مدارا حاكميتشهر كوفه را در اختيار داشت، آيات جهاد مىخواندند و شور و شوق يارى از حسين را در سر مىپروراندند و در نامههاى خود به امام از سرسبزى باغها و مزارع و وقت چيدن ميوهها خبر داده ، شتاب در قيام را از امام مىخواستند. اما روزى كه عبيدالله بن زياد حكومت كوفه را در دست گرفت، با سابقهاى كه از پدر او «زياد ابن ابيه» و از وى - كه حاكم بصره بود - داشتند، تغيير عقيده داده، به جاى آيات جهاد، از تامل و احتياط و دورانديشى سخن گفته و آيه «و لاتلقوا بايديكم الى التهكه» را مىخواندند!
اين پرسش مطرح مىشود كه آيا تكليف امام، پاسخ مثبتبه كوفيان بود؟ به نظر مىرسد اگر امام به هيجده هزار نامه مردم كوفه جواب مثبت نمىداد، نه تنها كوفيان بلكه مسلمانان آن عصر و ديگر عصرها مدعى مىشدند كه حسين (ع) هراسيد و با احتياط و دورانديشى جان خود را نگاه داشت. از اين رو امام حسين (ع) در برابر اقبال كوفيان راهى جز پاسخ مثبت نداشت. (٩)
تحليل عوامل قيام
حسين بن على در اواخر سال شصت و اوايل سال شصت و يكم، اوضاع و احوال اخلاقى و دينى جامعه اسلامى را چنان در خطر انحراف و فساد ديد كه راهى جز راه قيام و شهادت در پيش نگرفت.
امام (ع) چون در فشار بيعتبا يزيد قرار گرفت، مصمم شد كه در برابر انحراف دستگاه خلافتيزيد ايستادگى كند. معاويه از پاسخ امام به نامه وى به خوبى دريافته بود كه امام حسين (ع) با يزيد كنار نمىآيد و در اين راه مسامحه نمىكند و به همين دليل، هنگام وفات به يزيد در اين مورد هشدار داد. (١٠)
اما قيام امام حسين (ع) بواسطه فشار در برابر بيعتبا يزيد نبود. چه اين كه، اگر عامل بيعت، موجب قيام حضرت شده بود، وظيفه امام جز اين نبود كه زيربار بيعت نرود، و بر او بود كه به پيشنهاد ابن عباس عمل كند و در قلعهها و درههاى يمن كه عدهاى از شيعيان پدرش در آنجا زندگى مىكردند، پناه ببرد. در اين صورت، امام حسين (ع) به تكليفش كه عكس العمل منفى در برابر بيعتبا يزيد بود، عمل كرده بود. همچنين لازم نبود كه در اين سفر، كسان ديگرى را با خويش همراه كند.
اما دعوت كوفيان در قيام امام حسين (ع) چه جايگاهى داشت؟ در مورد دعوت مردم كوفه، صحيحتر به نظر مىرسد بگوييم كه امام تكليف شرعى خود ديد كه به مردم پاسخ مثبت دهد و بر ايشان اتمام حجت كند; چنانكه امام على (ع) درباره پذيرش لافتخويش در خطبه معروف شقشقيه فرمود: لولا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و ما اخذالله على العلماء ان لا يقاروا على كظه ظالم و لاسغب مظلوم لا لقيتحبلها على غاربها و لسقيت اخرها بكاس اولها; (١١) يعنى «اگر مردم حضور نيافته بودند و حضور ايشان حجت را بر من تمام نكرده بود و اگر پيمان خدا از عالمان نبود كه در برابر پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمكش ساكت ننشينند، قطعا ريسمان شتر خلافت را روى شانهاش مىانداختم و مانند روز اول كنارى مىنشستم.»
مردم كوفه از امام حسين (ع) دعوت كردند كه به كوفه بيايد تا در قيام عليه يزيد، امام و زعيم آنان شود; امام حسين نيز خود را ملزم ديد تا وقتى كه مردم بر عهد و پيمان خود با او استوارند، اينكه در كنارشان باشد. اما اگر عامل اساسى نهضتحسينى، دعوت كوفيان مىبود، با منتفى شدن زمينه قيام در كوفه مىبايستبانگ رجوع بر مىآوردند و از آهنگ كوفه انصراف مىدادند.
از اين رو مىتوان گفت كه فشار بيعت و نيز دعوت كوفيان نقش چندانى در وقوع قيام نداشتند; بلكه انحراف و فساد دستگاه حكومتى و جامعه اسلامى به قدرى اوج گرفته بود كه امام وظيفه خود دانست كه پس از گذشت پنجاه سال از وفات پيامبر (ص) سنت اصيل اسلامى را احيا كند.
اينكه، پارهاى از مورخان، مهمترين عامل را دعوت كوفيان دانسته و گفتهاند كه وى به دعوت كوفيان اعتماد كرد و به دروغ و فريب ايشان گرفتار آمد، نادرست مىنمايد. چه اين كه اگر نهضت امام حسين (ع) و مخالفتبا يزيد پاسخ دعوت كوفيان بود، بايد دعوت كوفيان به اطلاع امام مىرسيد و سپس حضرتش، نهضتخود را آغاز مىفرمود و تصميم به مخالفت و قيام مىگرفت; اما حدودا چهل روز پس از اينكه امام با بيعت مخالفت فرمود و از مدينه خارج شد، نامههاى كوفيان در پانزدهم ماه مبارك رمضان به دست ايشان رسيد و به امام از وضعيت عراق و آمادگى كوفه جهت قيام عليه يزيد منتقل گرديد و از امام به آن سرزمين دعوت گرديد.پىنوشتها:
١. ابى جعفر محمد بن جرير الطبرى، تاريخ الطبرى (مصر، دارالمعارف، ١١١٩ ه)، ج ٥، ص ٢ - ٣٤١.
٢. سوره قصص، آيه ٢١.
٣. سوره قصص، آيه ٢٢.
٤. ابن الاثير، همان، ص ٢١ - ٢٠.
٥. مرتضى مطهرى، همان، ص ١٤٢.
٦. ابن الاثير، همان، ص٢١.
٧. ابى عبدالله محمد بن محمد بن النعمان (شيخ مفيد)، الارشاد فى معرفه حجج الله على العباد (قم، مؤسسه آل البيت، ١٤١٣ ه)، ج٢، ص ٤١. به گفته طبرى، دوازده هزار نفر با مسلم بيعت كردند; ر. ك: تاريخ الطبرى، همان، ص ٣٤٨.
٨. شيخ مفيد گفتگوى سليمان با كوفيان رانقل مىكند كه در قسمتى از آن چنين آورده است: فان كنتم تعلمون انكم ناصروه و مجاهد و عدوه فاعلموه و ان خفتم الفشل و الوهن فلا تغر وا الرجل فى نفسه، قالوا لا بل نقاتل عدوه و نقتل انفسنا دونه. همان، ص ٣٦.
٩. مرتضى مطهرى، همان، ص ١٤٤ - ١٤٢.
١٠. ابن الاثير، الكامل فى التواريخ، ج٤، ص ٦.
١١. فيض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه سوم، ص ٥٢.